تبلیغات
ادبیات فارسی - دلتنگی.....
دوشنبه 1392/07/1

دلتنگی.....

   نوشته شده توسط: حفیظ اله اعظمی    نوع مطلب :داستان ها و اشعارادبی ،

خودم بغل میگیرمت پرمیشم از عطر تنت

کاشکی تو هم بفهمی که میمیرم از نبودنت

 

خودم به جای تو شبا بهوونه هاتُ میشمارم

جای تو گریه میکنم جای تو غصه میخورم

 

هرچی که دوست داری بگو حرفای قلبتُ بزن

دلخوشی هات مال خودت دردودلات برای من

 

من واسه ی داشتن تو قید یه دنیارو زدم

کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم


NEGAR P
دوشنبه 1392/07/1 08:42 بعد از ظهر
یادت بخیر کوروش که گفتی : بعد از مرگم بدنم را مومیایی نکنید تا اعضای بدنم ذره ذره ی خاک وطنم ایران را تشکیل دهد...یادت بخیر...
NEGAR P
دوشنبه 1392/07/1 08:40 بعد از ظهر
روزی دوشیزه ای به کوروش کبیر گفت : ای کوروش کبیر من عاشقت هستم ، کوروش به دوشیزه گفت : من لیاقت شما را ندارم ای دوشیزه ، شما لایق برادر قوی و زیبای من هستید که الان درست پشت سر شما ایستاده ،دوشیزه سرش را برگرداند ، در آن لحظه کوروش کبیر به دوشیزه گفت : اگر شما عاشق من بودید هرگز پشت سرتان را نگاه نمی کردی...
پاسخ حفیظ اله اعظمی : سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.