تبلیغات
ادبیات فارسی - آرش کمانگیر ( آرش شُواتیر )
یکشنبه 1392/07/7

آرش کمانگیر ( آرش شُواتیر )

   نوشته شده توسط: حفیظ اله اعظمی    نوع مطلب :داستان ها و اشعارادبی ،

معمای آرش

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره است. اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند. از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده است که گمان بر این است که همان آرش می‌باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده است.

 

بقیه مطلب در ادامه داستان

داستان آرش از این قرار است که در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند. بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

 

 در روزگار پادشاهی منوچهر ، افراسیاب به ایران حمله می كند و او كه تاب نبرد با افراسیاب را ندارد به كوهستان می گریزد. افراسیاب پادشاهی ایران را به دست می گیرد و از آن روز هفت سال باران نبارید. منوچهر به اهورامزدا نماز می برد و سپندارمذ فرشته نگهبان زمین ، پیامی از اهورامزدا به منوچهر می آورد :

 "افراسیاب را بگو كه ای بد كردار، چرا مردم ایران زمین را رنج می رسانی ؟ تو متجاوز از عهد شدی ؛ چرا كه فریدون دوده تو را توران بخش كرد و ایران به ما داد ؛ و از عهد شكنی تو باران نمی بارد ..."

 سپندار مذ از منوچهر می خواهد تا شرط را پرتاب تیری بگذارد ، تا هر جا كه تیر فرود آمد ، آنجا مرز ایران و توران شود، همچنین زو پسر طهماسب را برای پرتاب تیر برگزیند. پس منوچهر همان می كند كه سپندارمذ فرموده بود :

 "ای افراسیاب باران از شومی گناه تو نمی بارد ، تو به توران باز گرد تا باران دیگر باره فرو بارد. تیری از ایران شهر پرتاب می كنیم ، در هر كجا كه تیر افتد ، از آن جا سر حد توران باشد . "

 

 افراسیاب كه گمان می برد پرتاب تیر ، از نادانی منوچهر است پیمان را پذیرفت. پس زو پسر طهماسب، نام اورمزد بر زبان آورد و تیر را از ایران شهر پرتاب كرد . به خواست اهورامزدا آن تیر در توران ، بر خاك نشست و افراسیاب شرمگین بازگشت . همان روز باران بی حد بارید و از آن پس مردم ایران روز تیر در ماه تیر را به این سبب جشن بر پا می كنند...

 

 متن فوق خلاصه ای بود از داستان زو كمانگیر ، حال این سئوال پیش می آید ، آرش كمانگیر كه بود ؟

 

 باید اعتراف كرد منابع باستانی به نسبت متون اسلامی اندك و ناچیز است ، در اوستا كه مرجع ما از ایران باستان است تنها یك مورد در تیر یشت از آرش و تیری كه پرتاب كرده یاد شده است:

 

 «تیشتر ستاره زیبا و با شكوه را می‌ستائیم كه به جانب فراخكرت به همان تندی روان است كه تیر از كمان «آرش» آریایی. كه از همه آریائیان سخت كمان تر بود.»

 

 رساله مینوی خرد نیز در پرشس 26 چنین شرح می دهد:

 

 " و از منوچهر این سودها بود ، كه سلم و تور را به كین خواهی ایرج بكشت ، و از آسیب رساندن به جهان بازداشت و ایران شهر را به پیمان از افراسیاب باز ستد ."

 

 شگفت اینكه در پرسش بالا سخن از آرش نمی رود ، هر چه هست در ستایش منوچهر است ، گویا همواره شاهان فاتحان بزرگ تاریخ محسوب می شوند . حتی در رساله باستانی دینكرد نیز تنها به اسطوره نوبارانی (داستان زو كمانگیر)  اشاره می شود و روایت می كند كه بعد از آبادانی ایران در روزگار منوچهر ، افراسیاب به ایران می تازد و با خود خشكسالی می آورد . در  این دوره نابسامان ، زو پسر طهماسب ، افراسیاب را از مرز ایران دور می كند و باران را درایرانشهر جاری می سازد .

 

 هر چند ریشه این هر دو (آرش و زو) در اسطوره تیشتر و خشكی ستیزی آن خلاصه می شود اما باز هم جای شگفتی است كه چرا آرش را تا این اندازه به خاموشی و فراموشی می سپارند ؟

 

 پاسخ به این سئوال چندان مشكل به نظر نمی رسد، آنچه مسلم است زو از خاندان منوچهر پادشاه ایران می باشد اما آرش را به هیچ خاندانی نسبت نداده اند و همچون كاوه از توده مردم بر خاسته، او یك جنگاور وطن دوست است و بر خلاف زو باید بمیرد چرا كه وی از تبار شاهان و اشراف نیست و فره ایزدی به وی تعلق ندارد ، آرش می میرد تا بعد از پیروزی بر افراسیاب ، ادعای تاج و تخت شاهی نكند . برخی محققین خوشبین در این باورند كه آرش اسطوره ای اشكانی بوده و به همین دلیل توسط ساسانیان به فراموشی سپرده می شود ، درست همان رفتاری كه با اكثر متون اشكانی می شود. با كمال تاسف شاهنامه نیز از آرش یاد نمی كند ، اما برخی پژوهشگران معتقدند كه شاهنامه از یكی شدن اسطوره آرش كمانگیر و زو خبر می دهد و این پیش زمینه ای است تا زو بتواند جای آرش را در انداختن تیر اهورایی بگیرد یا اینكه روان آرشی در او بروز كند ، و همان طور كه در مقاله آرش كمانگیر یا مرد تیشتری متذكر شدم چنین توجیه می كنند كه حذف آرش در شاهنامه به عنوان قهرمانی ملی بدان دلیل بوده تا همتایی برای رستم یافت نشود ، كه اگر چنین می شد از ارزش و اعتبار آرش در نزد توده مردم كاسته می شد .

 

 اسطوره آرش را می توان با نمونه های هندی و چینی آن مقایسه كرد ، همچنین با روایت گاو معجزه آمیز از رساله دینكرد: تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد

چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -

از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

 

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

 

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

 

تیرگان جشن تیرگان در تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی برگزار می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر (ستاره ی باران آور در فرهنگ ایرانی) است و بنا به سنت در روز تیر (روز سیزدهم) از ماه تیر انجام می‌پذیرد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمان‌کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.

 

باورهای مردمی

 

در باورهای مردم، درباره­ جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می­باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره­ جوانی پانزده ساله در می­آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ­های زرین و در ده روز سوم به چهره­ اسبی سپید و زیبا با گوش­های زرین.

 

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می­رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب­رو می­شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی­خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می­خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می­جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می­گردد و آب­ها می­توانند بدون مانعی به مزرعه‌­ها و چراگاه­ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی­خواستند به این سو و آن سو راند، و باران­های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

 

روایت دیگر نیز درباره­ آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال­ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می­خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می­دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می­افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می­آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می­پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ­یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ­ترین کماندار بود و به نیروی بی­مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می­کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی­ای در وجودم نیست، ولی می­دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه­ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی­جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان­های پاک همه­ی سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشته­ی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می­رفت و از کوه و در و دشت می­گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه­ی درخت گردویی که بزرگ­تر از آن در گیتی نبود؛ نشست.

 

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.حماسه آرش زمانی تدوین شده است كه طوایف آریایی و مادی خود را برای اتحاد بیشتر با طوایف بومی و تشكیل یك حكومت مقتدر آماده می‌ساختند. و نیاز به داستان‌های حماسی بزرگ و این چنینی داشته‌اند. كه هم ملی باشد و هم مذهبی، هم قهرمانی باشد و در عین حال امید بخش. نكته مهم دیگر اینكه قهرمانی نظیر آرش مختص همه جوامع نمی‌باشد، چراكه حماسه‌های بزرگ كه به دین اعصار باستانی باز می‌گردد، نیاز به جامعه‌ای مناسب با اقتصاد و فرهنگ پویا دارد، تا بتواند جود اشرافیتی نیرومند یا جنگاوری پیروزمند را به صورت شاهان و دلاوران حماسی (نظیر آرش) تضمین و تأمین كند.

 

 سیاوش کسرایی چامه‌سرای ایرانی نیز چامه‌ای به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در پی می‌آید:

 

قسمتی از منظومه آرش کمانگیر:

 

منم آرش

چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن

منم آرش سپاهی مردی آزاده

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را

اینک آماده

مجوییدم نسب

فرزند رنج و کار

گریزان چون شهاب از شب

چو صبح آماده دیدار

مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش

گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش

شما را باده و جامه

گوارا و مبارک باد

دلم را در میان دست می گیرم

و می افشارمش در چنگ

دل این جام پر از کین پر از خون را

دل این بی تاب خشم آهنگ

که تا نوشم به نام فتحتان در بزم

که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم

که جام کینه از سنگ است

به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است

در این پیکار

در این کار

دل خلقی است در مشتم

امید مردمی خاموش هم پشتم

کمان کهکشان در دست

کمانداری کمانگیرم

شهاب تیزرو تیرم

ستیغ سر بلند کوه ماوایم

به چشم آفتاب تازه رس جایم

مرا نیر است آتش پر

مرا باد است فرمانبر

و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست

رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست

در این میدان

بر این پیکان هستی سوز سامان ساز

پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز

پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد

به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد

درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود

که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود

به صبح راستین سوگند

بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند

که آرش جان خود در تیر خواهد کرد

پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند

زمین می داند این را آسمان ها نیز

که تن بی عیب و جان پاک است

نه نیرنگی به کار من نه افسونی

نه ترسی در سرم نه در دلم باک است

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش

نفس در سینه های بی تاب می زد جوش

ز پیشم مرگ

نقابی سهمگین بر چهره می آید

به هر گام هراس افکن

مرا با دیده خونبار می پاید

به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد

به راهم می نشیند راه می بندد

به رویم سرد می خندد

به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را

و بازش باز میگیرد

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است

ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته آزادگی این است

هزاران چشم گویا و لب خاموش

مرا پیک امید خویش می داند

هزاران دست لرزان و دل پر جوش

گهی می گیردم گه پیش می راند

پیش می آیم

دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم

به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند

نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند

نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد

به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد

 

منبع : سایت های  آیین مهر وتالار بزرگ ایران بلاگ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.