تبلیغات
ادبیات فارسی - افسردگی جوانان و رهایی از آن با عرفان ناب ایرانی - اسلامی

مدت ها  مطلبی ذهنم را مشغول کرده بود  اما نمی دانستم چگونه آن را به روشنی بیان کنم تا اینکه شعری در مثنوی توجهم را جلب کرد که آن را اینجا برای استفاده دوستان آورده ام امید وارم بپسندید .

آنچه که در عصر حاضر بیشتر از آن رنج می بریم ، ناراحتی های روحی و روانی است که در نتیجه آن افسردگی ، اضطراب ، و بی قراری و آشفتگی سراسر وجود انسان را فرا می گیرد و مثل خوره انسان را از درون می خورد و متلاشی می سازد    براساس گفته روان شناسان بیشتر جوانان دچار افسردگی شده و همواره در اضطراب و تشویش به سر میبرند و هاله ای از چه خواهد شد و چه نخواهد شدها بر گستره وجود آن ها خیمه می زند .

مولانا بعد از شناخت و معرفی این ناراحتی ، راه درمان و روش رهایی از این درد را مطرح می کند . وی اعتقاد دارد که هر چیز در جهان ، جفت و قرینه و هم نوع خویش را طلب می کند (نور نور را طلب می کند و تاریکی تاریکی را. گرم گرم را و سرد سرد را و ...... )و در صورت نرسیدن به مطلوب خود همواره بی قرار ، دل نگران  و مضطرب است تا مادامیکه به مقصود خود برسد .

تمثیلی که مولوی میزند اینچنین است که چون چشم انسان همواره قرین نور است و همیشه آن را طلب می کند و اگر یک نفر مدتی چشم خود را در یک جایی ببندد ، ناخودآگاه اضطراب بر او عارض می گردد و تشویش دل او را فرا می گیرد که آیا الآن چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟ و یا با چه چیزی برخورد خواهد کرد ؟ علت این دل نگرانی دور بودن چشم از مطلوب خود یعنی نور است و چون چشم باز شود آن اضطراب و تشویش برطرف می شود .

مولانا سپس با توجه به محتاج بودن چشم به نور روز ، احتیاج دل انسان را به یک نور ازلی ویک نور معنوی بیان می دارد و معتقد است چنانچه بستن چشم از نور روز که بی ثبات و غیر مطلق است ، این همه دلهره و تشویش به همراه دارد  ، بستن چشم دل نیز از انوار پایدار حق تعالی و تشعشع درخشان عشق ، اضطراب و ملالتی بسیار عمیق تر از ملالت حاصل از بستن چشم ظاهری به وجود می آورد  و دل انسان  را محزون و ملول ساخته  و به سوی افسردگی سوق می دهد  و پوچی و بیهودگی  را به ارمغان  می آورد .

برای نجات از عنکبوت افسردگی که تارهایش را تا عمق دل انسان می گشاید ، راهی جز گشودن چشم دل و طلب کردن نور عشق وجود ندارد . چون دل انسان جایگاه معرفت و معنویت است بی شک طالب نور معنویت نیز خواهد بود  و اگر از معنویت دور بیفتد ، همان می شود که امروز به عنوان افسردگی و یا بیماری قرن از آن نام می برند .

بر این اساس لازم است که دریچه ای به بزرگی آسمان در دل خود به سوی نور عشق باز کنیم و تلالو انوار سپیده دمان را به مهمانی دل ببریم تا عاشقانه  و با وجودی مشحون از خوبی ها و دلی آکنده  از نشاط و آرامش ،  نشیب و فراز شاهراه زندگی را طی نماییم .

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد                 گرم گرمی را کشید و سرد سرد

قسم باطل ، باطلان  را  می کشند                   باقیان از باقیان هم سرخوشند

تاریان   مر  تاریان  را  جاذبند                      نوریان مر نوریان را طالبند

چشم چون بستی تورا تاسه(1)گرفت                       نور چشم ازنور روزن کی شکفت

تاسه ی  تو  جذب  نو ر چشم  بود                     تا بپیوندد به نور روز زود

آن ، تقاضای دو چشم دل شناس                        کو همی جوید ضیای بی قیاس

چون فراق آن دو نور بی ثبات                           تاسه آوردت ، گشادی چشمهات

پس   فراق  آن دو  نور پایدار                         تاسه می آرد مر آن را پاس دار

 

(1) تاسه :   اضطراب ، تشویش ، نگرانی


ابراهیم قانونی
پنجشنبه 1392/11/3 07:36 بعد از ظهر
سلام استاد.وقت بخیر و خدا قوت.
جسارت به محضرشریف شما نباشه که شاگرد شما از شما خورده گیری میکنه،ولی:شما درمتن سه بار واژه"طالب"را نوشته اید که به نظر من در دو مورد اول باید شکل مفعولی آن یعنی"مطلوب"نوشته میشد،چنانکه حتی بعد از طالب اول،مقصود را به کار برده اید که این خودش یه دلیل نسبتا موجهه بر اشتباه بودن طالب در آن بافت.همچنین از بافت جمله(texture)هم چنین برمی آید كه لغت مطلوب برای آن جمله درست تر است.(نور "مطلوب" چشم است چشم طالب نور و چشم اگر از مطلوب و مقصود خود دور بماند دچار آشفتگی و پریشانى خواهد شد،و نیز سرد مطلوب سرد است که این دو برای رسیدن به هم در تلاش و تکاپو هستند)
البته این درک من از جمله اس و امیدوارم اگر اشتباه میکنم،یادآوری لازم را ارائه بفرمایید.ارادتمند شما،ابراهیم
پاسخ حفیظ اله اعظمی : در مورد مطلب و ایراد های بجایی که گرفتید باید عرض کنم اولا واقعاً ازتون ممنونم که مطالب منو خوندید و نکاتی که لازم بوده به من گوشزد کردید. در مورد مطالبی که فرمودید باید عرض کنم:
مولانا گفته همه چیز طالب هم نوع خویش است مثلا گرم طالب گرم است و سرد طالب سرد و ....
حال اگر فرض کنید یه پسر عاشق یه دختر باشه و دختر عاشق پسر
آیا می تونیم بگیم فقط پسر عاشق و طالب دختر است و دختر فقط معشوق و مطلوب پسر یا نه می تونیم بگیم دختر هم عاشق و طالب پسر هست و پسر مطلوب و معشوق دختر
پس هم پسر و هم دختر ظالب و مطلوب( عاشق و معشوق ) یکدیگرند
مطلبی که من نوشتم( به دنبال طالب خود هست )مدعی همین مطلبی هست که عرض کردم
ولی با توجه به اینکه مطلبم در وبلاگ ابهام ایجاد می کنه به جای طالب مطلوب نوشتم
بسیار ازتون ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.