تبلیغات
ادبیات فارسی - حذف حرف اضافه
جمعه 1394/03/8

حذف حرف اضافه

   نوشته شده توسط: حفیظ اله اعظمی    

حذف حرف اضافه

پدیده‌ی حذف حرف اضافه از دیرباز در فارسی وجود داشته است و علت آن هم چیزی جز گرایش اهل زبان به اختصار و اقتصاد زبانی نیست.  مثلاً عبارت فعلی «به راه افتادن» (حرف اضافه + اسم + فعل) با حذف حرف اضافه تبدیل به فعل مرکّب «راه افتادن» شده‌است؛  یا این مثال‌ها در زبان محاوره:

رفتم خونه.  (= به خانه رفتم.)

آخرش افتاد زندان.  (= به زندان افتاد.)

دخترم‌و می‌ذارم مهد.  (= در مهد می‌گذارم.)

خدمتتون عرض کنم…  (= به خدمتتان عرض کنم…)

سرم کلاه گذاشتن.  (= بر سرم کلاه گذاشتند.)

یادآور می‌شوم که استاد ابوالحسن نجفی سال‌ها پیش در مجله‌ی نشر دانش (سال هفتم، شماره‌ی چهارم، خرداد و تیر ۱۳۶۶) مقاله‌ی مفید و راه‌گشایی به نام “حذف حرف اضافه” منتشر کردند که از طریق جست و جو در اینترنت می‌توان آن را یافت.  آن‌چه درپی می‌آید در تکمیل آن مقاله‌ی ارزشمند است.

اینک موارد حذف حرف اضافه در واژه‌ها و اصطلاحات فارسی:

آتش‌سوزی < در آتش سوختن

اندازه‌ی < به اندازه‌ی

برایِ < از برایِ

بعدِ < بعد از:  بعدِ صد سال اگر بر سرِ خاکم گذری / سر برآرد ز گِلم رقص‌کنان عَظمِ رمیم.  (حافظ)

پاش کردن < به پایش کردن

پایِ < به‌پایِ

پایِ پیاده رفتن < با پایِ پیاده رفتن

پایِ کسی گذاشتن < به‌پایِ کسی گذاشتن

پیِ < در پیِ:  ما بدین در نه پیِ حشمت و جاه آمده‌ایم / از بدِ حادثه این‌جا به پناه آمده‌ایم.  (حافظ)

ترکِ چیزی گفتن < به ترکِ چیزی گفتن

تن‌خور < به تن خوردن (= مناسب تن بودن)

ته کشیدن < به ته کشیدن

جا افتادن < در جا افتادن (= در جای خود قرار گرفتن)


بینِ < در بینِ

پا شدن < بر پا شدن (= برخاستن)

پاش کردن < به پایش کردن

پایِ < به‌پایِ

پایِ پیاده رفتن < با پایِ پیاده رفتن

پایِ کسی گذاشتن < به‌پایِ کسی گذاشتن

پیِ < در پیِ:  ما بدین در نه پیِ حشمت و جاه آمده‌ایم / از بدِ حادثه این‌جا به پناه آمده‌ایم.  (حافظ)

ترکِ چیزی گفتن < به ترکِ چیزی گفتن

تن‌خور < به تن خوردن (= مناسب تن بودن)

ته کشیدن < به ته کشیدن

جا افتادن < در جا افتادن (= در جای خود قرار گرفتن)

جا انداختن < در جا انداختن (= در جای خود قرار دادن)

جا رفتن < در جا رفتن (= در جای خود قرار گرفتن)

جایِ < به‌جایِ

جهتِ < به‌جهتِ

حدودِ < در حدودِ

حساب‌رسی < به حساب‌ها رسیدن

حسَبِ < برحسَبِ

حفظ بودن < از حفظ بودن

حینِ < در حینِ

خاک‌سپاری < به خاک سپردن

خدمتِ < به خدمتِ / در خدمتِ:  خدمتِ استاد بودم.

خواب بودن < در خواب بودن

خواب رفتن < به خواب رفتن

خودانتقادی < از خود انتقاد کردن

خون‌دماغ < خون‌ریزی از دماغ

داخلِ < در داخلِ

دادرسی < به داد کسی رسیدن

دار زدن < به دار زدن

دال‌بُر < به‌شکل دال بریده

درونِ < در درونِ

دست‌آورد، دستاورد < به‌دست‌آورده

دست‌باف < بادست‌بافته

دستش بودن < در دستش بودن:  چی دستته؟

دست کردن < در دست کردن

رودرواسی (رودربایستی) < در روی کسی مجبور به رعایت رفتاری شدن

روزآمد < به روز آمده

رونویسی < از روی متن نوشتن

ره‌آورد، رهاورد < از ره (راه) آورده

رهبر < به ره (راه) بَرنده

ره‌گذر < از ره (راه) گذرنده

ریش‌خند < به ریش کسی خندیدن

زمین خوردن < به زمین خوردن

زمین زدن < به زمین زدن

زورگیری < به‌زور گرفتن

سرِ < بر سرِ

سر آمدن < به سر آمدن

سر رسیدن < به سر رسیدن

سر رفتن < از سر رفتن (= لب‌ریز شدن)

سرزنش < بر سر کسی زدن

سرشار < از سر شارنده (= ریزنده)

سرش گذاشتن < بر سرش گذاشتن

سینه‌خیز < بر سینه خزنده

سینه‌ریز < بر سینه ریزنده

سینه‌زنی < بر سینه‌ی خود زدن

ضمنِ < در ضمنِ

طبقِ < برطبقِ

طول کشیدن < به طول کشیدن

طیِّ در طیِّ

ظرفِ < در ظرفِ

عقبِ < در عقبِ

عوض < به‌عوض / در عوضِ

غلط‌انداز < به غلط اندازنده

غوررسی < به غور چیزی رسیدن

فریادرس < به فریاد رسنده

فکر چیزی بودن < به فکر چیزی بودن

قدِّ < به قدرِ (= به اندازه‌ی)

قلم‌داد < به‌قلم‌داده (= محسوب‌شده)

قمه‌زنی < با قمه خود را زدن

کاربرد < به کار بردن

گردن گرفتن < به‌ گردن گرفتن

لب‌ریز < از لب ریزنده

لو دادن < از لو دادن (= از بین لب‌ها بیرون دادن و فاش کردن)

لو رفتن < از لو رفتن (= از بین لب‌ها بیرون رفتن و فاش شدن)

مدّ ِ نظر داشتن < در مدّ ِ نظر داشتن

میانِ < در میانِ

وسطِ < در وسطِ

هِلی‌برد < با هلیکوپتر بردن

همایش < پیش هم آمدن



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.